دست نوشته های دانشجویی

این یک وبلاگ شخصی است.

دست نوشته های دانشجویی

این یک وبلاگ شخصی است.

مشخصات بلاگ

از این انتگرال گرفتن ها تنها سودی که عایدم شد این بود که همه چیز میتواند برگردد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

کسی تعریف می کرد که تو یکی از دانشگاه های تهران درس می خونده، می گفت به عشق دیدن یه نفر ساعت 7 صبح از خوابگاه می اومدم تا دم در ورودی دانشگاه که با اون وارد بشم، اونم یه پیرمرد 70 ساله بود که با عصا می اومده، در حالیکه الآن دانشجوهای من که 20 سالشونه ساعت 9 به زور می رسن دانشگاه...

اون مرد 70 ساله آدمی بود که اسمش توی کتاب های دبیرستان ما بود و به همین خاطر یه کم شناختمش. تنها همچین آدمی می تونست انقدر بزرگ باشه که اسمش هم برام آشنا باشه.

از قدیم گفتن سحر خیز باش تا کامروا شوی، منم حدود 70 درصد به این نتیجه رسیدم، که وقتی سحرخیز باشی به خیلی کارها میرسی که در حالت عادی نمی رسی...

اگه از من بپرسن میگم الگوی هر آدمی تو دنیا می تونه اون استاد باشه که با این سن کله سحر میرسه دانشگاه، این همه انرژی که از اون استاد عصا به دست به آدم میرسه از این همه جستجو درباره ی هنرپیشه ها و رنگ ماشین شخصی شون به کسی نمی رسه...

میلان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی